السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
152
تفسير الميزان ( فارسي )
نمايد ، احتياج و نقصى كه غناى پروردگار و كمال او آن را احاطه نموده است ، پس هيچ موجودى نيست مگر آنكه درك مىكند كه ربى غير از خداى تعالى ندارد ، پس او پروردگار خود را تسبيح نموده و از داشتن شريك و يا هر عيبى منزه مىدارد . با اين بيان به خوبى روشن مىگردد كه وجهى ندارد كه ما تسبيح زمين و آسمان را در آيه مورد بحث حمل بر مطلق دلالت كرده و مرتكب مجاز شويم ، زيرا وقتى جايز است ارتكاب مجاز كرد كه نشود كلام صاحب كلام را حمل بر حقيقت نمود . نظير اين حرف ، گفتار بعضى « 1 » ديگر است كه گفتهاند : تسبيح بعضى از موجودات از قبيل مؤمنين از افراد انسان و ملائكه زبانى و قالى و تسبيح بقيه موجودات حالى است ، و مجازا تسبيح گفته مىشود ، چون موجودات هر يك به نوبه خود به وجود خداى تعالى دلالت مىكنند ، به اين اعتبار آنان را تسبيحگوى خدا خوانده است ، و خلاصه اينكه كلمه « تسبيح » در اين آيه بر سبيل عموم المجاز به كار رفته است . جواب اين حرف همان جوابى است كه به اولى داديم و حق مطلب همان است كه گفتيم تسبيح تمامى موجودات تسبيح حقيقى و قالى است چيزى كه هست قالى بودن لازم نيست حتما با الفاظ شنيدنى و قراردادى بوده باشد ، در آخر جلد دوم اين كتاب هم كلامى كه به درد اين بحث بخورد گذشت . پس اينكه فرمود : * ( « تُسَبِّحُ لَه السَّماواتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ » ) * تسبيح حقيقى را - كه عبارت است از تكلم - براى هر وجودى اثبات مىكند . آرى هر موجودى با وجودش و آنچه مربوط به وجودش مىباشد و با ارتباطى كه با ساير موجودات دارد خداى را تسبيح مىكند و بيانش اين است كه پروردگار من منزه تر از اين است كه بتوان مانند مشركين نسبت شريك و يا نقص به او داد . و اينكه فرمود : * ( « وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه » ) * مقصود اين است كه بفهماند تسبيح براى خدا اختصاص به طايفه و يا نوع معينى از موجودات ندارد ، بلكه تمامى موجودات او را تسبيح مىگويند ، و اين معنا را جمله قبلى هم - كه آسمانها و زمين و هر چه را كه در آنها است اسم مىبرد - بيان كرد ، ولى چيزى كه هست اينكه : در اين جمله « حمد خدا » را نيز بر « تسبيح » اضافه كرد تا بفهماند همانطور كه خدا را تسبيح مىكنند حمد هم مىكنند ، و خدا را به صفات جميل و افعال نيكش مىستايند .
--> ( 1 ) منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 283 .